
بیشتر که میگذرد پیشتر از اینم بیشتر هلهله میکند.
بن بستهای اینچنین نبودن را نمی توان با بی خیالی گذر کرد . مطمئنا آشفتگی اشتباه با دود و شراب و طعام منظم نمی شود. تنگناهای راهروی تنهایی را نمی توان٬ نه نمیتوان هیچگاه با چسب زخمهای کوچه خیابانیهای بی هویت التیام داد ٬فقط زخمها را تازه تر میکند. پرسه زنی در حرفها کهنه و نو فقط زمان را خرج میکند. تصویرهای ساختگی مهم نیست که هیچ٬ فقط دل را اسیر چشم میکند. ولی قلب هنوز خودش هست که می تپد و شنیدن نوایش ادامه را دعوت میکند به خوبی...
پیشتر هر چه بود درد نداشت یا اگر هم داشت کلام التیامش می داد.
پیشتر هر چه بود چرکین نبود از تاریکی هویت و شرف٬ اگر هم بود دیدار محتوایش میداد.
پیشتر هر چه بود می شد آرامش را در پس حزن و ظاهر آشفته فریاد زد٬ حال ظاهر آرم است و خانه بلواست.
هر چه هست هنوز صدای هلهله را می شود شنید ٬ خوب است ٬ امید هست همین کافی است
دعا را بهانه ای قرار داده ایم .... زودتر
